تبليغاتX
"شش گوشه"
  
<>
این " 210 " روز که بگذرد، روزی می آید که با همه روزها،"فرق" دارد، فرقی"اساسی"...!!!

...............................

* این پست، تا آن "روز "،اینجا خواهد ماند...



ارسال در تاريخ جمعه 1 اردیبهشت1391 توسط هادی امیدی فر

مانند طفل در به دری گریه میکنم...

مثل گدای پشت دری گریه میکنم...

 

اشک مرا زمان گدایی ندیده اند،

این بار چون تو میگذری گریه میکنم...

 

حالا که بین این همه مردم زیادیَم

از این به بعد یک نفری گریه میکنم

 

حتی اگر مرا بزنی قول میدهم،

با آب و تاب بیشتری گریه میکنم...

 

تنبیه تو حواس مرا جمع میکند.....

من سالها ز خیره سری گریه میکنم

 

بارِ مرا کسی نخریده...تو میخری؟!

بار مرا بخر، نخری گریه میکنم

 

از چند جا شکسته پرم..ای "شکسته بند"

از غصه شکسته پری گریه میکنم

 

جان همان که زائر بابا نشد، مرا

یک کربلا ببر، نبَری گریه میکنم...

.............................................................................

* یا قاضی الحاجات!

** امشب را "شب آرزوها" خوانده اند!

نزدیک یک سال ست که به "تنها آرزویم" رسیده ام. آرزویی دیگر نمانده، باقی هرچه هست حاجت ست ... 

*** دیشب، بین الحرمین، کنار ارباب و باب الحوائج، امشب فی الحرمین، کنار باب الحوائج و ابن  الرضا! چه توفیقاتی دارد، سعید...

دیشب وقتی در بین الحرمین با او صحبت میکردم و محضر ارباب سلام عرض میکردم انگار دوباره ...

**** دلم امشب از خدا، جز " تو " هیچی نمی خواد...



ارسال در تاريخ پنجشنبه 4 خرداد1391 توسط هادی امیدی فر